بهار زمستانی

THE WORD HAS BEEN  CHANGED AND WE FORGeT THESE changes!!

گپ و گفت وبلاگی
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٥ 

تجربه ثابت کرده است...

آزادی های تو را دارند به زنجیر میکشند!!(حالا جنس زنجیرش خوب هست؟؟!)

تجربه ثابت کرده است....

مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک چند روزی قفسه ای ساخته اند از بدنم!!(سعدی جان شما میدانستی این بیت ثابت شده س؟؟!) من از عالم ملکوت (از اولش هم میدونستم من اینجایی نیستم!!)پرواز کردم آمدم روی زمین!(ترجیحا عالم ایران!)

تجربه ثابت کرده است...

شما یک سری پیچ در مغزتان دارید به نام "پیچ تخیل"باید آن را پیش از ورود باز کنید.

(...و او به شیوه ی باران پر از طراوت بود!(این یک نمونه اش هست!!)

         کامنت از طرف یک ایکس:مطمئنی این تخیل مربوط به پیچ های خودتون بود؟

پاسخ:آره مطمئن باش!!(اخوان منو ببخش!!)

تجربه ثابت کرده است...

هر درختی به اندازه ی ارتفاعش دو برابر ریشه دارد!!شما هم به نفع تان است طول زبان هایتان را به نسبت قدتان افزایش دهید!(نه صرفا در شرایط خاص!!)

یک پرسش وبلاگی:ببخشید این یه کم بی ادبانه نیست؟

پاسخ از طرف بهار زمستانی:من همیشه گفتم باید به شیوه ی خنثی رفتار کنید!!(بی ادبانه نمیشه!!)

تجربه ثابت کرده است...

به اندازه ی آتش جهنم مرا سوزاندی!!(حداقل یه پماد سوختگی هم ندادی!!)

سوختم.....سوختم...(نمی بینی چقدر تاول زده!حالا اینش به کنار کنار!!قلبم پوست میندازه فراموش میکنم!!)(دیدی دیدی منم به اندازه ی آتش تو راه نجات تو قلبم دارم!!)

تجربه ثابت کرده است...

آدم های توانمند برخلاف جریان آب شنا نمیکنند!

(کجای کاری؟؟من هنوز شنا بلد نیستم!!)

تجربه ثابت کرده است...

افسردگی حاصل تحریف های ناشناخته مغز است.

کامنت نوشت:عزیز!؟(دیوانه...؟!)چرا تعریف اشتباه میدی به خورد این افسردگی؟؟!

پاسخ نوشت:ببخشید!در همین حد حافظه م کشش داد!

کامنت نوشت پاسخ:افسردگی ی ی حاصل تحریف های شناخنی ذهن است!!(نا امیدم کردی!)

(بالاخره قرار بود یه روز ناامید بشی!!)

L شما هم چند نمونه مثال بزنید!(ثابتی ها!)

و باید در آخر آخر بگویم تجربه برای ثابت کردن خود نیاز به تجربه دارد!!این ها تنها بخشی از تجربه بود که برای ثابت کردنش" تجربه ثابتی" شد!


کلمات کلیدی:
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما
 
بعضی اشاره ها!
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٥ 

party Happy Birthdayparty

به تو قول داده بودم برای روز تولدت حسابی تبریکات بگویم....خودت گفتی خیلی دلت میخواست  با من دوست شوی!(الان دارم خودم رو تحویل میگیرم!!)با تمام مهربانی هایت و هما گفتن هایت دوستت دارم...

با اینکه بار ها و بارها گفته بودم تو شبیه عزیز دخترخاله ام هستی ولی تنها این باعث نشد به تو علاقه مند شوم من تو را به خاطر صداقتت و ابراز احساسات شیرینت دوست دارم.(دل به دل راه داره فراوووون!!)

میخوام بهت بگم (همون طور که دستور داده بودید!!)عزیزم ,نانازی, خوشگل ,با احساس, گل, ماه ,ستاره ,آسمون(!!!!!!)تولدت مبارک ک ک ک ک ک تا آخرین شمع!!(حالا راضی شدی مهدیه جان؟؟نیشخند)

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک 

بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک 

عاشق تو یه قلب بی قرار و کوچک 

فقط می خوان بهت بگن :.

.

.

.

. تولدت مبارک

تولد آن یکی مهدیه هم با کمی تاخیر مبارک!

حرف خودم:تا حالا شده سه نفر سه تا بستنی سبز دستشون باشه و بعد بگیرندشون بگن چرا؟؟(روزگار غریبی ست نازنین!!)


این رنگ همان بستنی بود که به خاطرش ما را گرفتند در اخیر ترین آبان سیزده!!
 
(روزی سه دختر جوان و صاحب نظر داشتند توی خیابون با سه عدد بستنی راه میرفتندکه...(سانسورتعجب)

 


کلمات کلیدی:
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما
 
دل و درد!!
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٧ 

برادرم میگوید از عشق بنویس ..از دوستی بنویس..از محبت ..از امیدواری از شادی ..از..؟؟و من نمیدانم از چه بنویسم و چه کنم تا به کمک این لحن خسته بیایم و نشانتان بدهم که شاد است که هنوز امید دارد...که هنوز تا افق ها میرود و نظارگر طلوع است!آخ گفتم طلوع!نگویم همان بهتر که غروب کند!بعضی وقتها فکر میکنم چه کسی میآید و حوصله میکند دل نوشته های یک دختر مشرقی ایران زمین در حال توسعه را میان این همه وبلاگ های جور واجور و آشنا بخواند؟؟!....برای من...برای منی که هر لحظه با ذوق زنده ام و جوشش این را دارم که کوشش کنم !نمیخواهم و نمی پسندم که جیب هایم به نقل سهراب پر از عادت شود ..من دلم میخواهد سوراخشان کنم این عادت های دست به گریبان  را!هرچه قدر هم بدوم و کار تازه ای کنم باز این ناامیدی لحظه ای خودش را عین چی میچسباند به من...و خدا به داد برسد و بامن!من تحمل به دوش کشیدن گذشته های سرد و سنگی را ندارم ..مگر یک آدم چقدر زنده است؟!گفته بودم میخواهم حساب شده بر دارم قدم هایم را...برایم دعا کنید.ناامیدی عین بی دینی ست....من احساس میکنم دارمت خدا...مرا بگیر میان دستانت...چه کسی غیر از تو میتواند مرا بلند کند؟؟؟

شبهای هجر گذراندیم و زنده ایم هنوز

ما را به سخت جانی خود این گمان مبر....

 


کلمات کلیدی:
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما