بهار زمستانی

THE WORD HAS BEEN  CHANGED AND WE FORGeT THESE changes!!

دیـــــــــــــگه حتی به خوابت نمیآم!(میروم دنبال رویای 90!!)
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۸ 

نمیدونم گیج شدم

"اون حال"دست خودم نیست

کدوم حال؟!!!

همون حالی که مدام دنبال خاطره هاش می گشت

همون حالی که کورمال کورمال چراغ رابطه هایی رو می دید

که بعد یه مدت یه باد سخت وسرد (که نمیدونم از کجا)

خاموششون میکرد!

فرقـــــــی نمیکنه

رابطه های دخترونه هم اگه توش وسواس و انتظار زیادی باشه

آدم رو به حس وحشتناک کم بودن می کشونه

نمیدونم گیج شدم

این همایی که دارم می بینم

این همایی که هنـــــوز قدم به رویای نودش نذاشته

چرا حالا اینقدر زود

دست از اون حال کشیــــــــــده

نه اینکه بد باشه نه

آخه عجیــــــبه

نمیدونم گیج شدم

دست کشیدن از اون حال

همون حالی که مچ میداد با آدم هایی که زور غرورشون بیشتر بود

یه کم زود بود

یا شاید هم نه

از نرگس یا او و او  و او هم بپرسی میگن:عالیه

خیلی دیر هم بود

اما...

فرصت نشد از اون حال خداحافظی کنم

نمیدونی نمیدونی که....

نمیدونم گیج شدم

در قلبمو بستم

در غرورمو بازِ باز ,باز کردم

نمیدونی

نمیدونی

یه کم سخت

یه کم آسون

اما من بستم

بستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

دیگه حتی به خوابت نمیآم

کلید در اون حال رو گم کردم

متاسفم

حتی اگه خودم هم بخوام

نمیآم.....

دیگه به خ ا ب ت ن م ی آ م

 

bz :حتی اگه پشت اون در تو ایستاده باشی

 یا در شیشه ای باشه و من سایه ی قد تورو بتونم ببینم

یا اینکه من تبر داشته باشم برای شکستن ,اما نمی آم!

************************************************************************

خوب دیگه تموم شد!الان بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدارم!

دوست دارم عکس های 89 رو بذارم!آخر خاطره !چشمک

 

نرگس!!!!!یادته؟؟؟؟؟؟؟

 

نرگس!!!!نکنه منو به درک واصل کنی ها؟؟؟؟یادته!!همدیگرو کشیدیم!!(اونم تو کتابخونه!!)نیشخند چقدر باحال بود اون کتابخونه و به اصطلاح من و تو حیا دونی!!ماچنارسیس....خوشمزه

 

نرگس سیندرلایی!

 

نرگس بعد از حیــــــــــــــــــــــا!دم کتابخونه ایستاده و تصمیم میگیره(سر به زیر)جدا دیگه حیا کنه!!!(به میله ها توجه نکنید!!زندان نبود به خدا!)

 

خانوم خوشگله!!!

 

در مسیـــــــــــــــــــــر ساختمان "کــــــــــــ" !!!(رهرو؟؟؟؟!!)سوال 

نرگس:ما نمیدونیم!!!!ابدا!!!اصلا!!!

 

اینم ماهی عید من

 

     اینا رو خودم گرفتم.....ماهی های عید منن!با نرگس دیشب تخم مرغ رنگ گردیم...عکس خرگوش کشیدیم(!!!!!!!!!!!!!!!!)و من کلی فضولی کردم!(در حین طراحی خرگوش بر روی تخم مرغ ها!!!!!) منو نکش نرگس!

دنیا خوبه!!!ایرانی سفره بچینیـــــــــــــــــــــــــد!

حقوق دان شدن من و معمار شدن نرگس یادتان نرود!

 

راستی؟؟؟؟می دونستی؟؟؟

که..........................

 

دیگه حتی به خوابت نمی آم!!

 

           

 

 

                    باور کن    .........................................!!

 

                    سال نو مبارک...........ایرانی باشید به سبک باستانی!

 

 

 


کلمات کلیدی:
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما
 
ناقوس های یک کلیسا در 8 و 12 من!
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۸ 

من  همینم.لجباز اما مهربون,کله شق اما مهربون,,بی قرار اما مهربون,دلتنگ اما مهربون......اما همه چی هم نیستم.همه ی اون خوب ها نیستم ! نه سنگم نه رنگم !قصه _ی این پست دقیقا 8 اسفنــــــــــــــــــــدی ,قصه ی این 8 و 12 به شدت خواستنی من ,فقط راجع به هما نیست!lمیخوام تو رو هم درگیر کنم!میخوام تو رو هم حس خودم کنم!هم حس اون روزایی که به شدت میشکستم اما می ایستادم!اشک میریختم  و می ایستادم!هم حس روزایی که بدون امیـــــــــد حتی برای ثانیه ای هم نگذشت.من هما موندم....خیلی سخت بود.نمیخوام و نمیگم منم بلد بودم درد بکشم یا هنوز هم بلدم!توقع ندارم ناراحت نباشی,یا حس موش بودم رو نکنی و به روی خودت هم نیاری بهت توهین نشده!یه حس هایی هست که من فقط خودم نساختمش.تو هم ساختی شون!ناقوس های کلیسا و طعم گیج بازی ها ی من,چتری که بی باران خیس شد و منی که ....بماند!!

...........................................بگذار نقطه چین بگذارم!

بگذار حس دوستی و حس پایداری, آن بریدن ها را محــــــــــــــو کند!

میدانم هستی!قولش را قبلا از ناقوس های آن کلیسا گرفتم!

راستی تولدمه ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مگه قرار نیست 8 من شاد باشم؟؟الان شادم!!

                آندم که با تو میگذرد ای همای من

                  خواهم که عمر را ننویسند پای من

http://cinderella.persianblog.ir/post/12/ این را برایم نارسیس نوشت.

 


کلمات کلیدی:
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما
 
دوست دارم یا ندارم!
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢ 

با تمام دبلیوها و تمام ورود ها و اسم رمز زدن ها شروع میکنم.دست خط مجازی من که طلوع بهار زمستانی را با شادی ها

, غم ها, هیجان ها و هر چه دم دست احساسش بیاید مینویسد.آنقدر مینویسد که اصلا یادش میرود چقدر با دفترش بیگانه شده!آنقدر ذوق میکند که یادش میرود شوق های دنیای کاغذ نویسش را!خواست بهار باشد.نه سفید سفید نه سبز سبز نه زرد زرد فقط بهار باشد قاطی تمام فصل ها که حالا فقط سمبل شان زمستان است!دوست دارد که یادش برود سیاهی های روی کاغذ و دوست دارد یادش نرود مجازی های آن دنیای اینترنتی که بهار زمستانی اوست!نه! طلوع بهار زمستانی اوست.


کلمات کلیدی:
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما