بهار زمستانی

THE WORD HAS BEEN  CHANGED AND WE FORGeT THESE changes!!

!!!so sorrrrrry
ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٥ 

باور کن از بس پژمرده شده ام که نمیدانم چه بنویسم...

از دلواپسی که مهمان من است بدم می آید!

باز هم دارم بازی در میآورم که میگویم:من هیچ چیزم نشکسته است!!

دارم خود خوری میکنم....یک جوری ابروهایم را میاندازم بالا که "آره!!من یلی ام در نبرد"!

از این شهر که من 1 سالی وقت دارم ترکش کنم بدم میآید...

وقتی ترکش کنم خاطراتش را گور میکنم در خاکی که مال هیچ وطنی نیست!

از "او"که آن بالاست بدجور گریخته ام و میدانم دارم" سکوت مرگبار" خود را به تعویق میاندازم!!

کفر مرا ناشی از کفری بدان که کفر درمیآورد این دلم!!!

"آیا تو خواهی مُرد درست است!!" (خیلی تابلو بود؟؟!!)

در پیچ جاده در مسیر کوهی که با دوستانت آنجا قرار داری منحرف میشوی و ....

نه اتفاقی نمیافتد اما تا بفهمی که اتفاقی نیفتاده چند عدد سکته را رد میکنی!

پیشانی ام به لب استخر میخورد(درحین عملیات میخــــــی!!)و تو تا چند دقیقه اصلا نمیدانی تکلیفت چیست!بالاخره میتوانی ببینی یا نه؟؟و بعد باد میکند و ....

در کوهی, شبی با خانواده ات هستی و تخمه ای در گلویت گیر میکند!!

صحنه:حمید(برادرم)روبه رویم نشسته,با میلاد حرف میزند!در حین مکالمه ای که انجام

میدهد ناگهان چشمانش به شدت از حدقه بیرون میآیند....انگار دارد به طرز وحشتناکی می بیند خواهرش مثل لبو شده و بال بال میزند.....

حمید:میلاد ...میلاد خدافظ!!!و .........

به داد ُهمایش میرسید و .....

این هم آز آن!!

و مورد بعدی هم زمانی اتفاق میافتد که کوله بارت شانه هایت را خم کرده است و ...

وانتی به تو میزند و چه میشود؟پــــــــــــخش زمین!!!

اینبار هم جانت سالم است و به فکر رانی خوشمزه ات هستی که طعم هلو میداد و حالا با کمی آسفالت و خاک مخلوط شده!

باید یک بدلکار شوم...!!!یک جوری این حادثه های جسمی را رد میکنم که خدا هم کیف میکند از این من!

از نظر گذاران, صمیمانه (16 نفر -چندین نظر انحرافی!!)تشکر میکنم و ای آقای     "احمدرضا" من که حال خودم را به سختی جم و جور میکنم چه برسد به اینکه حال داشته باشم سرکار بگذارم ملت را!!!

نارسیــــــــس من!جان خواهر راست گفتی همان را!!!

و علی پوربازرگان(داداش محترم)سلامتان را به داداشتان رساندم و بدان و آگاه باش دختر ها اصلا اصلا در خط همان ها که گفتی نیستند!!!

باران تنهایی !چترم کو......؟در خانه ات جا گذاشتم!!

گلخانه ی عزیز ممنونم.گل نسترن همیشه زنده باشی در ارتفاع خیس گلبرگ هایت!

آزاده ی آ‍زاده ها(این صفت را دزدیدم همین الان!!)جالب تره را خوب آمدی!!!

پژمردگی ام هست هنوز هنوز!!اما در آستانه ی آن تغییرم!

 baraye tolou:vaghean nemidani cheghadr khoushhalam kardi

sedayat omidi midahad bar in ofough ke tou tolou ash hasti

!man khoub boudanat ra mikhaham az khouda

harchand khoudam gorizanam

man ra bebakhsh

be khatere tamame bazihaye bachegane ee ke hosele ra saar mibarad

!!!!!!!!!SO SORRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRY

 

 


کلمات کلیدی:
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما