بهار زمستانی

THE WORD HAS BEEN  CHANGED AND WE FORGeT THESE changes!!

جدایی نادر ها و سیمین ها!
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥ 

یه کلمه نگفت نرو ,نکن,من طلاق نمیدم!

انگار نه انگار 14سال باهاش زندگی کردم.....!!!

جدایی نادر از سیمین

 _ بابا بهش میگی؟؟؟ - نه بابا!نمیتونم!

 


کلمات کلیدی:
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما
 
جیــــــــــــــــــــــــــــغ های بی رنگ!
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢ 

دیشب حول و حوش ساعت 10شب از خانه خارج میشویم با اتوموبیل با برادر جان و .......هما دلش گرفته!قضیه این است.پاپیچ غصه ام زیادنخواستم بشوم و فرار چند ساعته را ترجیح دادم!فکرم میرود به نرگس و خانه ای که سر یک کوچه اول خیابان است!نرگس تازه از کلاس عمو گسسته اش آمده ,اما دعوت مرا میپذیرد!

توی راه میان حجم سبز و بهاری و البته نیمه تاریک شهر صدای موزیکی دلنشین با ذائقه ی من و حس سپری کردن لحظات در جوار بهترین هایم ,هر آنچه که نامش غصه است را از من و وجود اهورایی ام میزداید!

حمید برایمان بستنی اناری میخرد و من همین طور که توی اتوموبیل نشسته ام چشمم به ساختمان کوثر است و تابلوهای بلند بالای نام وکیلان پایه یک!میدانم که به آن میرسم زود....!لبخند و امید هما.....

میرویم کوه صفه و هما و نرگس و حمید فقط قدم میزنند و هما بیشتر نگاه میکند و توی دلش به حمید میگوید:کجا برویم فریاد بزنیم؟؟؟

میرویم بام و یک دنیا چراغ است و تاریکی شلوغ شهر و نگاه کم سوی ما....

کمی که چرخ میخوریم و حواس دنیا از ما پرت است من میروم و روی تاب بچه ها مینشینم و تاب میخورم....هربار هم سرم را بالا میگیرم تا چشمان بسته ام این جلو عقب را حس کند.....

برمیگردیم....جاده ای تاریک پیش روی ماست .شیشه ها را میکشم پایین....هوای سرد و تند و تیزی به صورتم میخورد.....فقط جیغ میزنم......جیــــــــــــــــــــــــــــــــغ!!

و نرگس هم بامن......!!!!

تمام!


کلمات کلیدی:
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما
 
میراث آینده!
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦ 

از زیر باران می آیم....

شدید و لطیف باران خورده ام ,بسیار....!!به اتوبوس میرسم

خودم و افکارم -مثل همیشه-روی صندلی اتوبوس می نشینیم.

من فکر میکنم به تمام دلیل ها و اعتقاد ها و اندیشه هایی که هیچ جوری کنار آمدنی نیستند با من!

لج ....!این تنها کاری ست که آن اندیشه ها میکنند!

همین دیروز در برخورد با یکی شان بغضم گرفت!

برایم, یعنی برای وجود اهورایی ام دردناک بود!

از دست خودم حرص می خوردم که چرا تحمل اندیشه های غلط _به تعبیر آنان درست_را ندارم!

خوابم میگرفت ......رفتم زیر پتو تا ویرانگی شان را به رویا بسپارم!

ولی حالا که از زیر باران آمده ام انگار برایم حل شد!

دیگر برایم مهم نیست استراتژی های منطقی یا غیر منطقی دیگران!

قبول میکنم در سکوت که هما اهورایی ست و باید برای آینده اش بماند!

bz :آره دیگه ....همینه قانون ها!!!راستی میراث زیر خاکی نیستم!

 


کلمات کلیدی:
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما
 
آرایش های گسترده!
ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٤ 

اعتقادم را به فیلســـــــــــــــــــــــوف نما ها و خوش نویس ها از دست داده ام!

خیلی ها _مثل من,تو و...._شبیه آنچه مینویسند نیستـــــــــــــــــــــــــــند!!

حالا یک "چــــــــــــــــــــــــــــــــــرا" ی گنده سوال دارم!!

bz:من تجربه کردم!هاروارد هم درس بخوانم,بخواند, باز هم بیزار شده ام از ظاهر نماها!


کلمات کلیدی:
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما
 
کلیک نگاه
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٢ 

التماس ,تجربه ی تلخ و مکرر یک بردگی زود گذر است.

bz :از اتاق مشاوره تا لحظه ی استپِ نگاه من روی این جمله روی دیوار!به ذهنم خواهم سپرد!

bz :خوشحالم که اولین پست ٩٠   بهار زمستانی هما , اینقدر جذب نگاه ش شده!

 

...............................................................................................................

از نقطه چین دار خوشم میآید برای گذاشتن!


کلمات کلیدی: bz
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما