بهار زمستانی

THE WORD HAS BEEN  CHANGED AND WE FORGeT THESE changes!!

درهم ... خیلی درهم!دَبِل درهم !
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢۳ 

رضا یزدانی می خواند

نوستالژی ...نوستالژی

....

دارم خواب میبینم

شاعرش را همین چند وقت پیش دبده بودم ...حسن علیشیری را می گویم ...

رضا یزدانی می خواند...

پر نوستالژی روزهای کبود ...

من انتظار می کشم ؟

آنقدر عبس و بیهوده ؟ من همسفر نمی خواهم ولی ...

ولی دلم پره!

بی صدا ..بی صدا ...بی صدا ...

بی صدا دلم پُره ...

چشامو و می بیندم و وا می کنم ..

تا شاید ...

تا شاید تا دیگر ندیدنت ...ندیدنم ...

من دلتنگی شاعر را دارم نفرت انگیز می کنم شاید !

چرا من هیچ حسی ندارم و اینقدر نوستالژی دارم؟

شاید فقط کودکی هایم ....کودکی هایم ...

"کاش میشد یه لحظه تکرار بشه ! ؟ ؟"

کاش لعنتی چسبیده به این شاید ...

کسی سوت میزند و از صحنه خارج میشود ...

آن دور تر ها تو نشانه رفته ای ...از سیاهی تا سیاهی دیگر

دیدن پرسه های خاطره !wandering؟

جان نکن ...تو را به خدا ...

این پیاده رو این مرد این زن ...نوستالژی من چه رنگیه ؟

کی و چطور پُرش کرده؟

موزیک رو بلندتر کنید لطفا ...

من نوستالژی هامو پیدا نکردم هنوز!شاید چون دیگه نمیشه به عقب برگشت؟

یکی pause این موزیک رو ...

آهان!

من دارم خواب می بینم !

 


کلمات کلیدی: رضا یزدانی ، نوستالژی
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما