بهار زمستانی

THE WORD HAS BEEN  CHANGED AND WE FORGeT THESE changes!!

ننوشته شده
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ 

حس عجیب آهنگ وبلاگ میلاد که همان است که بالای برج است

مرا به سوی خودش می برد...انگار روند خاطره و لحظه را برایت دوره میکند...

از اول آهنگ لحظه را می نویسم....لابه لایش هم روند بی اطناب خاطره را که نیست و...ناراحت

این روزها جای خط نوازش تو

روی گونه هایم است...

گوش کن که ویولن محبوب من است...

دوباره تویی!روی تن خسته ی نیمه ی اول زندگی من!

من نشسته ام روی پل که پایین آن ,ارتفاع خشک یک زاینده رود است...

نشسته ام!

سفت!

تو آن بالا

بالا سر من

انگار محافظ منی از آن بالا!

صدای خنده های دسته ای و ریز دخترانه میاید!

من نگاهم مثل خودم نشسته است!

بی خیال حس تملک به تو!

نجابت سنگین م کار خودش را میکند...

فقط از دالان پل رد میشوندو خنده هایشان دور تر اما به گوش من نزدیک تر میشود ...

من باید بلند شوم...

اما...

این حلقه محافظت شده را دوست دارم هنوز و ای کاش باز هم بیایند هزار دسته دیگر از آن دخترا که من بنشینم هنوز...

اینجا نشسته ام که تو به خود بیایی و من دستم را تا آنجا که به قلب تو میرسد دراز کنم و بگیری اش سفت و بلندم کنی از تن پل !

چه سوزی دارد این ویولن....

bz:دست من هنوز دراز است و تو داری سانت به سانت فاصله اش را با قلبت اندازه می گیری!این دختر خیال باف اسفند از آهنگ یک وبلاگ چه روندی را دوره میکند!دلم برای بانو تنگ است....اینجا منم بعد از گذشتن و رفتن که نشسته ام؟!بانو تو کجایی؟بیا و از این نیمه اول برای همیشه نجاتم بده!


کلمات کلیدی:
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما