بهار زمستانی

THE WORD HAS BEEN  CHANGED AND WE FORGeT THESE changes!!

پُر از خط ِموازی
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٥ 

می خو اهم از تو بنویسم اما نمیشود ، آنقدر عذاب ِ وجدان برای ِ قلبم ساخته ام که نمیشود تو را نوشت اما می توان به یادت  اورد ،آن وقت ها که  Augustاست و من می بینم خنده هایت که روی ِ صورتت تگ شده است و من با اشک هایی که دوستشان ندارم با لبخندت شاد میشود !شاد میشود اشک هایم ...میدانم ...

پشت میز لم داده ام ، تو  را میبینم ...کاش کمی نگاهت کج میشد ،باید بفهمم ناراحتی یا خوشحالی!هر بار که این سوال را از تو می پرسم می ترسم نگاهت کنم!حتی باید در ِ گوش هایم رابگیرم که صد ایی نشنوم !شاید خنده هایت ...شاید گریه هایت ...اما حنثی هم میشوی تو ؟!!!

امروز یکی از شاگردانم پرسید چه جور رایتینگی برای  Improve ur lifeبنویسیم ،خیلی گیج نگاهش کردم ! خودم هم نمیدانم چرا در این برهوت ِ "نمیدانم " هایم ، چنین موضوعی داده ام که حتی نمیتوانم نظر بدهم زندگی بهتر ی که تو می خوانی اش چه جوری میشود آیا !

صفحه مانیتور تو را باز هم نشانم میدهد ،میگویی بگو دو  نقطه :دی بگذارند زندگی خوب میشود ! دوباره می خندم به حجم خنده هایت که همیشه برای ِ من قد همان دو نقطه جواب میدهد! که شاد باشم باز ...

شربت ِ آلبالوی م را سر می کشم ...کلاس  بغلی تعطیل شده اند ...یه عالمه آدم جور واجور و خوشحال پرت میشوند بیرون ، صداهایی شاد صورتی آبی و نارنجی دیوانه کننده ی من ! نگاه می کنم به ساعت بند سرمه ای ام ...

به تو می گویم" نمی خواهی چیزی بگی ؟الان میان هااااا "

اما تو هیچ چیز نمی گویی،حتی اگر بیشتر هم بپرسم چیزی  نمی گویی !قانع میشوم به صفحه مانیتوری که هزاران ابهام دارد "شاد است ؟غمگین است ؟خنثی هم میشوی تو ؟ " به هیچ چیز نمیرسم ...

صداها باز می ایند و  تو باز صدایی نداری ...همه چیز را اماده می کنم ...

میشوم همایی که باید بعد از ورود بچه ها باشم ...

یه عالمه سلام ِ خارجی قشنگ به گوشم میرسد

صفحه را می بندم ،تو تمام میشوی ...

بی انکه بدانم تا ابد با من و حرف هایم مو ازی هستی !

Bz نو شت : working ...now ....


کلمات کلیدی:
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما