بهار زمستانی

THE WORD HAS BEEN  CHANGED AND WE FORGeT THESE changes!!

دور از بهار .....دور از وطن!
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۳ 

پنجره ی اتاقم را باز میکنم

نه!

نمی خواهم شعـــــــــــــر بگویم!

می گویند اینجا قرار است بهــــــــار بیاید.

بهاری که تو 14روز نمیتوانی در کنارش باشی!

bz اول:یک عذر خواهی خیلی شدید به خاطر غیبت های زیاد و کمی مُجازم!

bzدوم:دومین نشست ادبی سیب بهشت برگزار شد.از همه مخصوصا گندم نازنین و پریزاد و دریا نجفی صمیمانه تشکر میکنم.

bzسوم:لطف کن و تا آخر ,همراه قلم مَجازی ام بمان!قلب

                          اسفند پذیرای وجود فروردینی توست!

     هر شعری از هر زبانی جاری می شود بی اختیار حس میکنم یاد تواست که جاری می شود و من صدای شر شر آمدنت را در دل هر کوهساری باور می کنم!برای تمام لغزش های اسفندی ام و بی ملاحظه کاری ها این چنین دستم به قلم مجازی ام رفته است!قلم بی نشانم!برای من ورق زدن چند کتاب و مجله کافی ست تا گوشم آماده شنیدن آهنگی دلنشین شود و لشکر خواب پیش چشمانم صف بکشند!من روی تمام این تخته ها پاک شدم و دستانش چقدر از من گچی شد!آخر نمی فهمد من نقش یک ماهی اسفندی ام در تنگ کوچک فروردینی او!...و او فقط پاک می کند!برو قدم بزن!قدم بزن زیر باران بهاری و نفس بکش تمام این اکسیژن بهار را!...برو!تا بفهمی اسفند چه زیبا میزبانی ست برای فروردین پر بهار تو!

                   

  ****************************************************

عیــــــــــد که آمد فکری برای آسمان تو خواهم کرد

یادم باشد روز های آخر اسفند

دستمال خیسی به روی ستاره هایت بکشم

و گلدانی کنار ماهت بگذارم

زندگی همیشه که اینجور پیچ و تاب نخواهد نداشت

بد نیست گاهی هم دستی به موهایت بکشی

بایستی کنار پنجره

و با درخت و غنچه صحبت کنی

پنهان نمی کنم که بیش از این سطر ها

دوستت دارم را می خواستم بنویسم

حالا کمی صبر کن بهار که آمد

فکری برای آسمان تو

و سطر های پنهانی خود خواهم کرد!      (حافظ موسوی)

(با تمام وجودم این شعر را وارد فصل اسفندی ام کرده ام!)

من شاعر کوچکی هستم در مقابل تمام آنان که به من لطف دارند و کمکم می کنند.احساس می کنم باز هم وقت دارم تا در سیب بهشت های بعدی احساسم را پر بار تر کنم.

من نگرانم!نگران بهارم در اینجا هســــــــتم!آخر قرار است روز اول فروردین به سرزمینی شاید نزدیک و دور سفر کنم.

                            

نمی دانم با چه زبانی بگویم پاسداری کنید از بهارم در وطن!

از سرزمینی که منتظر من است شاید

چیز هایی می دانم که مشتاقم دیدارش کنم.

خانواده اینبار در کنارم نیستند و خدای من شاهد است که چقدر دلتنگم!

برایم دعا کنید.

دوست ندارم پیشاپیش تبریک بگویم اما جای خالی مرا در وطن پر کنید!

می آیم تو وب!

حتی در سفر!

                                                                                نزدیک تر بیا! اینها شعرنبود!


کلمات کلیدی: سیب بهشت ، تایلند
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما