بهار زمستانی

THE WORD HAS BEEN  CHANGED AND WE FORGeT THESE changes!!

این پست عنوان درست و حسابی ندارد!
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۳٠ 

چقدر دلخور بودن این روزهای قلبم را دوست دارم
چقدر تنفس در گستاخی ها را دوست دارم
چقدر دوست دارم این کتابهای تست را 10000000000گزینه ای کنم
چقدر دوست دارم سرم را بندازم پایین ,رد مورچه ها را بگیرم
چقدر دوست دارم گوشی ام را له کنم
چقدر دوست دارم یک کرم آرایش بزنم روی پوستم
چقدر دوست دارم نسیم اینقدر درس نخواند
چقدر  دوست دارم تمام تخم مرغ های دنیا را روی سر حمید بگذارم تا موهای سرش تا ابد تقویت شوند
چقدر دوست دارم بگویم,رک باشم
چقدر دوست دارم یه عالمه کار سخت داشته باشم
چقدر دوست دارم همه ی لباس های قشنگم را یکجا بپوشم
چقدر دوست دارم همه به من بگویند"من اصلا باهوش نیستم"
چقدر دوست دارم هیچ کس از من انتظاری نداشته باشد
چقدر دوست دارم به نرگس بگویم من اصلا نمیخندم
چقدردوست دارم مامانم را یک کمی درک کنم
چقدر دوست دارم طلوع بفهمد من به خاطر او مزاحم نمیشوم
چقدر دوست دارم جیغ بزنم
چقدر دوست دارم از سر راه تهران فرار کنم
چقدر دوست دارم ابرو نداشتم
چقدر دوست دارم هما را ببرم استادیوم فوتبال
چقدر دوست دارم تمام درس هایم را از بر بودم
چقدر دوست دارم اصلا برای چیزی که میخواهم حرفی نمیزدم
چقدر دوست دارم به بعضی ها بگویم شما درست میگویید
چقدر دوست دارم بی حوصله گی هایم را بدهم  آقای رئیس جمهور,تا دستی در نابودشان ببرد.
چقدر دوست دارم همه ی شمایی که میآیید نظر بگذارید را
ببینم

چقــــــــــــــــــــــــــــدر دوست دارم قاتل شوم!


کلمات کلیدی:
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما