بهار زمستانی

THE WORD HAS BEEN  CHANGED AND WE FORGeT THESE changes!!

میراث آینده!
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦ 

از زیر باران می آیم....

شدید و لطیف باران خورده ام ,بسیار....!!به اتوبوس میرسم

خودم و افکارم -مثل همیشه-روی صندلی اتوبوس می نشینیم.

من فکر میکنم به تمام دلیل ها و اعتقاد ها و اندیشه هایی که هیچ جوری کنار آمدنی نیستند با من!

لج ....!این تنها کاری ست که آن اندیشه ها میکنند!

همین دیروز در برخورد با یکی شان بغضم گرفت!

برایم, یعنی برای وجود اهورایی ام دردناک بود!

از دست خودم حرص می خوردم که چرا تحمل اندیشه های غلط _به تعبیر آنان درست_را ندارم!

خوابم میگرفت ......رفتم زیر پتو تا ویرانگی شان را به رویا بسپارم!

ولی حالا که از زیر باران آمده ام انگار برایم حل شد!

دیگر برایم مهم نیست استراتژی های منطقی یا غیر منطقی دیگران!

قبول میکنم در سکوت که هما اهورایی ست و باید برای آینده اش بماند!

bz :آره دیگه ....همینه قانون ها!!!راستی میراث زیر خاکی نیستم!

 


کلمات کلیدی:
لینک دائم مهمان های بهار زمستانی () نویسنده: هما