بدون نام!

حتی توی آسمان هم غیب شده ای....

چقدر فراموشی طعم گزنده ای دارد.

چنگ میزند با آن دستان به خون من آغشته اش....

نمیدانم !

شاید تقدیر    فردا را بهتر نشان خواهد داد.

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین

اگر زمستان بگوید :بهار در قلب من است,چه کسی زمستان را باور میکند؟ در هر لحظه ای عشقی نهفته است...

نسترن

چه قدر اين جمله آخري ِ رو دوست دارمش : شايد تقدير فردا را بهتر نشان خواهد داد...

سامان

نمیدانم. . . عادت کرده ایم به فراموشی. . . و عادت کرده ایم که فراموش شویم. . . اصلاً کلاً عادت کرده ایم کسی نباشیم و ارتعاشی در جهان اطراف نیندازیم. خود استتار شده ایم.

باران تنهایی

زمانی که برگهای سبز درختی تنومند به زردی میگرایند و بر زمین میریزند و زیر پاهای ما از بین میروند آیا این را باور خواهی داشت که دوباره ان درخت لخت روزی سبز و پر از شکوفه خواهدشد؟ آیا باور خواهی داشت که وقتی سبزی درخت را دیدی فراموش خواهی کرد برگهایی را که زیر پاهایمان خشکیده شدند و ما تنها از صدای خش خش انها لذت بردیم؟ پس باید فراموش کرد زوال را تا بپذیری بهار را عزیزم قوی باش.[گل]

شیوا

باید عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه به آن مینگری.... هما جان با ایمان بیشتری به آسمان بنگر... حتماستاره ات را خواهی یافت....[لبخند]

احمدرضا

وقتی دنبال ستاره میگردی باید اول خودت را در تاریکی قرار بدی و بعد که نقطه نورانی را پیدا کردی ازش چشم برندار چراکه موانع چیزهای وحشتناکی هستن که وقتی از هدفت چشم برمیداری آنها را میبینی.

آزاده از کلبه ی ویوارا

همایی چرا برا پست اخرم نظر ندادی؟ چه خبر از دوربینم؟[گریه] من هر چی می زنگم کسی بر نمی داره کاش خوش خبر باشی برام

نرگست

هما خانوم هرروز میام وبلاگتو میبینم...اما دریغ از یه سلام جدید...یه تغییر...یه دل نوشته ی شور انگیز.......تنها تغییری که میبینم آمار بازدید کننده هاست.............[نگران]

امین احمدی

روزی همه ابرهای تیره کنار خواهد رفت و در پی ان روشنایی هویدا خواهد شد

ضندگی

آسوده باش تقدیری نیست...