گمشده من!!!؟

و بالاخره من بعد از یک هفته مسافرت به شهر های شمالی کشور و جدال با جاده های سبز به خانه برگشتم.برگشتم تا بدانم چقدر کار روی سر دارم و من فرصت ندارم تا این شلوغی ها را پس بزنم!

جاده ی اول من ختم شد به مشهد!به مشهد پر خاطره ام که نسیم صبحگاهی اش حس خواب را از من میگرفت و من با قدم هایی که انگار از جنس تنم نبودند,عبور میکردم از کوچه های تاریکی...کوچه هایی که آرام آرام مژده طلوع خورشید را زمزمه میکردند.بعد آنقدر توی خودم میرفتم که نمیفهمیدم کجایم و چه میکنم!زمان و مکان پر دلهره را میگذاشتم گوشه ای از دنیا و سیر میکردم توی عالم خودم و روح خودم و دل همواره تنگم!

شمال هم خاطرات و لحظات خیس خودش را دارد!(البته بی توجهی شهرداری های شمال هم باید در صحنه خاطرات ساحل اضافه کنم!)

دیروز ظهر رسیدم و من به جای آنکه بروم یک دل سیر بخوابم با یک استرس غیر منتظره رو به رو شدم!متن اصلی وبرگه ی ترجمه ای که متعلق به یکی از دوستان میکروبیولوژیست عزیزم بود در طی نبودن من  از اتاق من محو شده بود! خبر آنقدر سریع و ضربتی توسط برادرم نقل شد که من هنوز لباس عوض نکرده به جست و جو و کاوش پرداختم!

لحظه ای را یادم آمد که من چقدر ژست اعتماد به نفس به خود گرفتم که بالاخره میتوانم ترجمه های تخصصی را هم به حرفه ام اضافه کنم!و خدا میداند چه جانی به جان آفرین تسلیم کردم تا بتوانم با آن همه اصطلاحات پیچیده سر و کله بزنم و ترجمه ای از تویش در بیاورم!منی که ادعا میکردم در ترجمه میتوانم روی دست آقای محمد رضا آل یاسین را هم بزنم حالا تبدیل به یک مترجم گیج شده ام !...و چه فایده؟!

به نظر شما کجا رفته؟!

آیا به آنفلوانزای خوکی نوی Aمبتلا شده؟!

آیا یک عامل تروریستی موجب این اغتشاش شده؟!

آیا قبلا به حج مشرف شده و من خبر نداشتم؟!

(از تمام شما عزیزان که این پست را خواندید عاجزانه تضاضا دارم نقطه نظرات خود را بیان کرده و دعا کنید که برگردد و من جمال سفید و خط خطی اش را ببینم !)

توی دو نقطه:چون نمیخواهم این پست را اینگونه و با این حال زار رها کنم مینویسم از فروغم و شعری از احساسش!

او را فشرده بودم

در هاله ی حریق

میخواستم بگویم

اما شگفت را

انبوه سایه گستر مژگانش

چون ریشه های پرده ی ابریشم

جاری شدند از بن تاریکی

در امتداد آن کشاله ی طولانی طلب

و آن تشنج,آن تشنج مرگ آلود

تا انتهای گمشده ی من!

 

/ 23 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هادی

سلام.....وبلاگ خیلی جالبی داری....امیدوارم مسافرتت هم خوش گذشته باشه....خوشحال میشم به منم سری بزنی و نظرتو درباره وبلاگم بنویسی...منتظر دیدار..[گل]

فرید آزمون

ببینم تو فریزر و یخچال رو گشتین! [نیشخند] امیدوارم پیدا بشه اما به هر حال پیش میاد دیگه! ببینم حالا از متن اصلی طرف دوباره داره یا اینکه بی‌چاره(=بدون چاره) شدید! [ناراحت][گریه]

بهنام

سلام شرایط نمی دونی چیه ؟ مثلا دوست داشته باشن ببینند یا چشم بینا داشته باشند و ... درمورد اون قضیه متاسفم چون من به یه زحمتی دارم 4تا روزه می گیرم حالا نصفش رو بدم به تو ! اونم نصف بیشترش !!!! چه کم اشتها . درباره اون یکی قضیه هم اشکالی نمی بینم . بای

فرشته کوچولو

سلام مرسی که لینکم کردی.[قلب] منم حتما لینکت میکنم. خوشحال میشم که بهم سر میزنی[ماچ][خجالت] روز خوش[گل]

هادی

سلام...ممنون که دعوتم رو قبول کردی و پیشم اومدی بازم از این کارا بکن...راستی با تبادل لینک موافقی؟؟[گل]

afshin

پس از حمله اعراب به ایران بزرگ ....... سرنوشت صدها هزار ایرانی , مرد , زن , کودک , که به بردگی به مدینه , مکه , و بلاد دیگر عرب برده شدند تا به فروش رسانده شوند دردناک تر از همه بود ,,,, همین شقاوتها بود که فیروز پارسی یا همان ابولولو عربها , را که خود برده یک عرب ثروتمند بود - بر آن داشت تا خلیفه قدرقدرت عرب را به قتل برساند ........ او در بازار مدینه شاهد عبور اسیران ایرانی بود , بر سرنوشت کودکان , زنان , مردانی که از برابرش میگذشتند اشک حسرت میریخت , , نوازششان میکرد و میگفت .. عمر قلب مرا پاره کرده است .... چند روز بعد ,, فیروز پارسی در یک مراسم مذهبی خنجر بر بدن خلیفه عمر فرو کرد و خود نیز به دست سربازان خلیفه در جا کشته شد ... روحش شاد باد . بر گرفته از کتاب ایران در اسپانیا نوشته استاد شفا

نوشا

پیدا شد ؟!!! آخرش از جایی سر در میاره که انتظار ندارین

"اینجا آفریقاست"

"اینجا آفریقاست" آیا تا به حال سرزمین آفریقا را از نزدیک لمس کرده اید ؟ آیا ذهنیت شما هم مانند بسیاری از عزیزان سرزمینم از آفریقا بیایان است و تشنگی و گرسنگی ؟ شاید یک تکه جا مانده از بهشت خداوند را ببینید. اینجا آفریقاست... www.smash65.blogfa.com

انسان نماینده خدابرزمین است آیاچنین قابلیتی رادرخودکشف کردهایم آیابهاوارزش باطن خودراکشف کردهایم باشرکت در http://www.oloomebateni.com قدمی درجهت آشکاری درون خودبردارید