میراث آینده!

از زیر باران می آیم....

شدید و لطیف باران خورده ام ,بسیار....!!به اتوبوس میرسم

خودم و افکارم -مثل همیشه-روی صندلی اتوبوس می نشینیم.

من فکر میکنم به تمام دلیل ها و اعتقاد ها و اندیشه هایی که هیچ جوری کنار آمدنی نیستند با من!

لج ....!این تنها کاری ست که آن اندیشه ها میکنند!

همین دیروز در برخورد با یکی شان بغضم گرفت!

برایم, یعنی برای وجود اهورایی ام دردناک بود!

از دست خودم حرص می خوردم که چرا تحمل اندیشه های غلط _به تعبیر آنان درست_را ندارم!

خوابم میگرفت ......رفتم زیر پتو تا ویرانگی شان را به رویا بسپارم!

ولی حالا که از زیر باران آمده ام انگار برایم حل شد!

دیگر برایم مهم نیست استراتژی های منطقی یا غیر منطقی دیگران!

قبول میکنم در سکوت که هما اهورایی ست و باید برای آینده اش بماند!

bz :آره دیگه ....همینه قانون ها!!!راستی میراث زیر خاکی نیستم!

 

/ 5 نظر / 11 بازدید
نسترن

چه خوب ! بغض ها رفتن ......[هورا] دپرسي شيمي ام كمتر شد ... همه اش تقصير ماشين حساب ! حالا هر چي كتاب كنكوري هامو نيگا مي كنم درست مي رفتم [هورا] ولي محاسباتم خراب مي شده ...[گریه] وااااااااااااي ... خوشحالم ... اميدوارم راه بغض ها بسته تر بشه وقتي مي خوان به تو برسن ... [ماچ]...[گل]...[خداحافظ]

نسترن

حالا مي شه بيشتر از قبل ليخند زد ... تو خوبي منم به شيمي اميدوارم ... پيش به سوي زبان ... هورررررررررا ... [هورا]

نوید

بروزم بیا ببینم چه خاطره ای داری از این تصویر[گل]

محمد حسین

سلام مرسی که تو نبودم بهم سر زدی با ارزوی موفقیت برای همه ی کنکوری ها بلاخص شما امیدوارم تو آینده حق رو به صاحب حق برسونی