قانون!!

از صبح باران می بارد ،از صبح پنجشنبه ی بارانی خلوت و دنج !روح سرگردان زمستانی ام که دوست و همسایه پاییز است از همان ابتدای صبح ،آن لحظه ای که هیچ کس بیدار نیست "من " را بیدار می کند ! اولش کمی گیج بودم و گنگ و ساعت گوشی ام 4و نیم صبح را نشانم میداد!اما کمی که خلسه خواب رهایم کرد صدای نرم قدم های باران را شنیدم !باور نمی کردم ... دلم می خواست گوش هایم را چند بار محکم می مالیدم تا باورم شود این صدای "باران " من است! همان بارانی که دیشب وعده داده بود می آید !خودم را با آن بافتنی محبوب سفیدم کشاندم تا دم پنچره سالن و نمی دانی چه ذوقی داشت دیدن تمام قطره هایی که به اندازه ی رویاهایت شفاف و نورانی بودند آن هم زیر نور چراغ برق کوچه ! آخ چرا نگاه من تا خود خود ِ کوچه قد نمی داد؟

یک لحظه فکر کردم زندگی با تمام قانون هایش برای من آغاز شده است !قانون هایی که مثل قطرات باران فرود می آمدند در من ! قانو ن هایم سخت نبودند اما تمامشان مال خود خود من بودند!همیشه از اینکه برای کسی یا چیزی قانون تعیین کنم بیزار بوده ام و حالا برای خودم هم اینطور بیزاری دارم که کسی مرا شبیه "باید ی " کند!!قانون هایم بر خلاف قانون هایی که در دانشگاه خوانده ام آمره نبودند !ملاک ،عرفِ روحی و ذهنی و خودِ مهم من بود که باید عمل میکرد یا نمیکرد !همین و بس! بعضی از قانون هایم از باران لطیف تر میشدند گاهی اما بعضی هایشان برای موارد نادری که می دانستم باید از چیزی از دورنم دفاع کنم که سکوت نمی فهماندشان (!!) محکم و غیر قابل تغییر !

من هنوز ایستاده بودم پشت مبل ها و پنجره ی سالن و باران های نورانی توی کوچه ،همه با هم انگار قانون های مرا توی عمق نگاهی که عمیق شده بود ،سپاس می گفتند !یا نه انگار برایم دست می زدند " که آره همیـــــــنه دختر " به چی شک داری ؟ !

یک آن لبخند ی مرا پر کرد ...

نمیدانم اثر باران به این قشنگی بود یا این :) عجیب خوب که با خودم می گفتم

"همای لعنتی ام من همیشه باهاتم دختر  :) "

BZ:توی زندگی خیلی کم ناراحت میشوم اما به لطف قانون هایم زود خوب میشوم !

همیشه گفته اند مرد قانون ! اما من می گویم مرد و زن ندارد!همه ما قانون خودمان را داریم به تفکیک جنسیتمان ...

و اما قانون من

عدم چسبندگی!!

چشمک

 

 

/ 7 نظر / 9 بازدید
مریم

بسیار زیبا بود... منثبت ترین حس ممکن رو به بارون دارم...بارون حالم رو خوب می کنه[قلب]

نسترن

خواندمش! حرف نداشت... [قانونی را زیر پا نگذارم اگر باید بگویم که : ] حرف ندارم!

نسترن

این جا مانده بود : [ماچ][گل]

تنهایی

با سلام و احترام خدمت شما، دنبال مطلب رای وبلاگم بودم که چشمم به متنی زیبا خورد که با احساس تمام نوشته شده بود،خیلی زیبا بود با سپاس فراوان

آمد

قوانین های شخصی می تونه مثل همان سیب معروف نیوتن باشه که عالمی رو تکون داد .

محمد حسین

واقعا قشنگ بود آفرین.