!she said something about you

بغلش میکند...

میگوید:ببین!!حس اعتماد ما چقدر گرم است!

او سایه ها را یکی یکی با آدم های جدید و جدیدتر و هزار بار جدیدتر امتحان میکند...

اما باز با لحن کپک زده ای میگوید و میگوید...

چقدر دل دخترکِ چموشِ مایوس میخاست به او بگوید:نه نازنین!حس اعتماد ما آتش گرفت!

bz:عشق را بیش از حد گرم نکنید لطفا!برای آن ها که عاشق نیستند میگویم!

/ 10 نظر / 8 بازدید
nilo93

نیازم ، نه دیگر آغوشت است نه دستانت نه لبانت و نه چشمان خمارت با .. یک فنجون سکوت تلخ فرو می برم حماقتم رو که دوست داشتن تو بود ...

نسترن

حس اعتماد که آتیش بگیره...وای ی!چه وحشتناک هُما!

الهام

وقتی لبخند دنبال جایی برای نشستن میگشت دعا کردم لبانت در ان نزدیکی باشد امیدوارم همیشه شاد باشی

alive

شراره ای مرا به کام میکشد.. به اوج میبرد.. به دام میکشد...

شروینسا

هستی و هست ها ی من در تو خلاصه می شود نباشی نیستم

سوگند

سر رفت حوصله دوست داشتنم اجاق عشق هم خاموش .....

میم.صدقی

برای عبور از کنار شانه های کسی باید هر لحظه و هر لحظه به اون نزذیک تر شویم پس اگر عبور نمیخواهیم زیاد نزدیک نشویم چرا که تعریفی داریم به نام حریم