دل و درد!!

برادرم میگوید از عشق بنویس ..از دوستی بنویس..از محبت ..از امیدواری از شادی ..از..؟؟و من نمیدانم از چه بنویسم و چه کنم تا به کمک این لحن خسته بیایم و نشانتان بدهم که شاد است که هنوز امید دارد...که هنوز تا افق ها میرود و نظارگر طلوع است!آخ گفتم طلوع!نگویم همان بهتر که غروب کند!بعضی وقتها فکر میکنم چه کسی میآید و حوصله میکند دل نوشته های یک دختر مشرقی ایران زمین در حال توسعه را میان این همه وبلاگ های جور واجور و آشنا بخواند؟؟!....برای من...برای منی که هر لحظه با ذوق زنده ام و جوشش این را دارم که کوشش کنم !نمیخواهم و نمی پسندم که جیب هایم به نقل سهراب پر از عادت شود ..من دلم میخواهد سوراخشان کنم این عادت های دست به گریبان  را!هرچه قدر هم بدوم و کار تازه ای کنم باز این ناامیدی لحظه ای خودش را عین چی میچسباند به من...و خدا به داد برسد و بامن!من تحمل به دوش کشیدن گذشته های سرد و سنگی را ندارم ..مگر یک آدم چقدر زنده است؟!گفته بودم میخواهم حساب شده بر دارم قدم هایم را...برایم دعا کنید.ناامیدی عین بی دینی ست....من احساس میکنم دارمت خدا...مرا بگیر میان دستانت...چه کسی غیر از تو میتواند مرا بلند کند؟؟؟

شبهای هجر گذراندیم و زنده ایم هنوز

ما را به سخت جانی خود این گمان مبر....

 

/ 47 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید

مرسی که اومدی ÷یشم هما جان من شما رو به اسم "بهار زمستانی" لینک کردم شما هم منو با اسم " کاش معشوقه ز عاشق طلب جان می کرد" لینک کن عزیزم بازم بیا پیشششششششششششمممممممممممممممم [گل]

جاوید صمدی راد

سلام دوست من تشکر از نظرتون آدم باید همه چیز رو باید به چشم ببینه این طور نیست باید درک کنه بازم به کلبه سبز ما بیاید روز خوش بای بای

فریاد

سلام مرسی که این مدت که نبودم من و از کامنت های پر مهرت دریغ نکردی،من آپدیت شدم.

فریاد

سلام مرسی که این مدت که نبودم من و از کامنت های پر مهرت دریغ نکردی،من آپدیت شدم.

امين

ببخشيد اشتباه نوشتم ...ميخواستم برا يكي ديگه بنويسم...عوضي شد معععععععععععععععععذرت

بهنام

سلام خیلی خوب و احساسی بود بای

حمید

سلام هما جان متنت قشنگ بید همینطور یه بیت شعرت هم جالب بید من آپ بیدم یه سر بیا پیشم[گل]

گندم

بیا حرفی بزن حتّی با شکلک ببین وبلاگم رو پشت یه عینک نمودم آپ ، آپی نو و تازه مثال هلو و آلو ، عروسک!